شعر از خودم
در فضای تنهایی و تاریکی و غم
بتکیدست جوانی به درختی محکم
از علاقه شدید قلب او بود که شب
آسمان میزد و میبارید آتش و نم
شعر در وصف عاشق اینترنتی(kiosk)
با موتور جستجو گرم گشتم و ویراج دادم توی کوچه های تو در توی فیلترنت
توی فیس بوک عاقبت پیدات کردم ادت کردم صدبار/صدبار ایگنورم کردی
نرمیدم نگسستم روی استاتوسم نوشتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا به دنبال تو گشتم
من همون آهوی دشتم
مثل سایه توی کامیونت ها دنبالت می کردم هرچی لینک می کردی لایک میکردم،شر می کردم ویدیوهای یوتیوب رو زیر اسمت حک می کردم
گرم یادآوری یا نه من از یادت نمی کاهم
من تو را چشم در راهم
انقدر برات گیفت میفرستم تا بدانی هیچوقت از یادت نمی کاهم /نمی کاهم
رنگ آشنای چهره ات پیدا نیست قربون پیکسلات
نظریه نسبیت انیشتن
«نظریه نسبیت»
زیاد اینجوری پیش می آید که مردم افکار و اندیشه هایی را ستایش می کنند که آنها را درک نمی کنند، یا از آن درک غلطی دارند، چنانکه در مورد نظریه نسبیت آلبرت انیشتن این طور است و مردم آن را این جوری می فهمند که هیچ چیزی مهم نیست، یا به عبارت دیگر «همه چیز نسبی است».
اولین کسی که با این نظریه مخالفت کرد بقال سر کوچه انیشتن اینها بود. او هر وقت انیشتن را با آن پالتوی مندرس و سر و وضع ژولیده در مغازه خود می دید، می گفت: آقای دانشمند! همه چیز نسبی نیست. توجه داشته باشید که همه چیز پولی است.
انیشتن که سرخ می شد سعی می کرد برای مرد بقال توضیح دهد که منظور او از نسبیت چه بوده و می گفته اگر کسی سوار ترنی شود که با سرعت نزدیک به نور حرکت کند و بعد از چهل سال به مقصد برسد، دوست او چهل سال پیرتر شده، در حالی که آن سرنشین چند سالی بیشتر از عمرش نگذشته است.
اگرچه مرد بقال به این حرفها بی اعتنا بود، برعکس خانمهایی که برای خرید به بقالی آمده بودند، فکر می کردند به راز جوانی دست یافته اند و به نظریه نسبیت علاقه مند می شدند، چنانکه یک بار یکی از همین خانمها از انیشتن خواست که نظریه نسبیت را مشروح و کامل برای وی توضیح دهد و انیشتن به ناچار گفت: یک روز به دوست نابینایم گفتم که «هوس یک فنجان شیر کردم» گفت «شیر چیست» گفتم «مایع آبکی سفید رنگ» گفت «سفید چیست» گفتم «مثل پر غاز» گفت «غاز چیست» گفتم «حیوانی مثل بو قلمون که گردنش کج است» گفت «کج چیست» دیگر حوصله ام سر رفت. دست او را گرفتم و راست نگاه داشتم و گفتم «این راست است» بعد دست او را کج کردم و گفتم «این هم کج است». دوستم از شادی دستهایش را به هم مالید و گفت: «حالا فهمیدم که شیر چیست».
انیشتن در ادامه این حکایت می گوید: جالب است که آن زن دستهایش را به هم مالید و گفت «فهمیدم که نظریه نسبیت چیست».
یکی گفت آدمهای قاطع، قاطعیت دارند، نسبیت ندارند.
یکی دیگر گفت: اگر انیشتن به حرفهای خودش معتقد بود که به نسبیت اعتقاد نداشت. اما این حرف بی اساسی است. انیشتن به قدری به نسبیت پایبند بود که اگر چه خودش نوبل فیزیک سال 1921 را برد، جایزه اش را حق «ملینا» دانست.
قضیه از این قرار بود که انیشتن و «ملینا» از سالهای پیش قصد جدایی داشتند، اما چون حقوق ناچیز انیشتن کفاف پرداخت غرامت طلاق را نمی داد به همسرش گفت: عزیزم قدری دندان روی جگر بگذار تا جایزه نوبل را ببرم و طلاقت بدهم.
این شد که وقتی انیشتن در سال 1921 مرد فیزیک شد، جایزه 500 هزار مارکی را زنش گرفت و بدین ترتیب انیشتن در نسبی بودن همه چیز و حتی جایزه اش راسخ تر شد. وی بعدها در یک دهن کجی شدید نسبت به زن سابقش گفت: من سر زنم کلاه گذاشتم، آزادی من بیش از 500 هزار مارک می ارزید.
اما ملینا که سخت احساس رضایت می کرد گفت: سر من نه فقط کلاه نرفته، بلکه این من بودم که سر انیشتن کلاه گذاشتم.مسئولان جایزه نوبل و مردم در حالی که انگشت به دهن مانده بودند، می گفتند: واقعاً انیشتن درست گفته که همه چیز نسبی است. این تلقی و برداشت از افکار انیشتن به قدری جا افتاد که پیروان و طرفداران انیشتن با وجود علاقه و ارادت زیادی که به استاد داشتند در مرگش اصلاً غمناک نشدند، چرا که می گفتند: «مرگ استاد قطعی نیست». آنها استدلال می کردند « یک آدم چهار بعدی را نمی توان در یک قبر سه بعدی گذاشت» با وجود این انیشتن را تا گورستانی مشایعت کردند که تا آ ن روز هیچ زنده ای در آن دفن نشده بود.
*نتیجه گیری ستوان سوم:شما میتوتنید جوان بمانید -میتوانید در تمام کارهای خود موفق باشید -اطرافیان را تحت تاثیر خود قرار دهید -از مرگ نزدیکان خود ناراحت و غمگین نشوید - واینکه اصرار نکنین مطالبم رو نسبی مینیویسم یعنی بستگی به وضعیت و حال و هوا و ... داره*
سیزده بدر
سلام
به کسی که الان تو فکر رامتین.توی فکر پل حافظه.توی فکر کارونه.توی فکر برای خرید شارز برای خط ایرانسلش.یا توی فکر عمل و میخواد واریکوسل عمل کنه...
حالا میخوام همه کمک کنین و به من ایده بدین که همه چیزی رو توی وبلاگم ننویسم ولی
اسرار نکنین چون همه چیز میزارم توش.
شوخی کردم میخوام نظراتون رو بدونم
راستی شما از اینکه من سیبیل گذاشتم نترسین.
سال نو تون مبارک.
نظرات ()
